شهاب الدين احمد سمعانى
5
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
فطرت بپاشيد ، انواع نبات سر برزد ، بعضى گلى خوشبوى 5 ، و بعضى خار جگرخوار . آنگه از عالم وحدانيّت باد غيرت بجست ، و سموم قهر ببزيد 6 ، عالم را كسوت عدم پوشانيد و قلادهء وجود از جيد موجودات و مخلوقات به دست قهر باز كرد 7 . پس سلطان حكمت از بالاى ايوان جلالت در ميدان جلال و عزّت تاختن آورد كه اهمال در شرط نيست ، فان الله يمهل و لا يهمل . / b 1 / اسرافيل را - كه سيّاف عهد است - گفتند : به صور 8 - كه پردهء قدرت است - در دم ، كه اشتياق خاك بهغايت كشيد و عاشق ما زهر فراق چشيد تا اين مشتى خاك به صحراى عهد و فضاى قضا حاضر آيند . پس آنگه همه موجودات و مخلوقات را مگر آدمى - كه به حكم مقابله به كمال اقبال و جلالت حالت و علوّ دولت او كه سركه و ترّهء مايدهء وجوداند - بار ديگر سر به بالين عدم باز نهند و خطاب جبّارى از عالم قهّارى با اين مشت خاك اين بود كه 9 بقينا و بقيتم ، ماييم و شما ، پس سپرى بود را كه عبارت از وى مرگ است بر صورت كبشى املح بيارند و به تيغ قهر حلق وى را بسمل كنند اين چيست ؟ قصاص بحقّ ، وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ . آنگه صدرهء بقاى ابد و حلّهء ملك سرمد در گردن سعدا افكنند و بر متّكاى اقبال در مشاهدهء ملك ذو الجلال بنشانند و كأسات وصال متواتر و خلع اقبال متوالى ، هر دم نواختى و قبولى ، هر لحظت تحفى 10 و وصولى ؛ و لباس خزى و نكال و تبعيد و اذلال و ردّ و حجاب و صدّ و عقاب در گردن اشقيا افكنند ، هر دم حسرتى و غصّتى ، و هر زمان از خرمن 11 خذلان حصّتى . سؤال ايشان را جواب نه ، نصيب ايشان جز عقاب نه . و خطيب حكم ربّانى بر منبر مجد سبحانى اين ندا در دهد كه يا اهل الجنّة خلود و لا موت ، و يا اهل النّار خلود و لا موت . و سخت خوش گفت آنكه گفت : لا وحشة مع اللّه و لا راحة مع غير اللّه . با دوست بودن بىهيچچيز 12 خوش است و بىدوست با همه چيز ناخوش است . هر كه از دوست محجوب است در عين بليّت است و اگرچه كليد خزاين ملك در آستين دارد . و هركه به لطف دوست مجذوب است در عين عطيّت است و اگرچه نان شبانگاهى ندارد . و از اينجا گفت سرى سقطى - قدّس الله روحه : اللّهم مهما عذّبتنى بشىء فلا تعذّبنى بذلّ الحجاب . بار خدايا به هر چه خواهى عذاب كن ، اما به حجاب عذاب مكن كه من طاقت عذاب حجاب ندارم 13 . بيت به هر چيزى كه بكشى زنده گردم * به هجرانم مكش ديگر تو دانى